بدون نوشابه بدون سس
گاه و بی گاه های منبا یک شعر
17 اکتبر 2007
بیایید یاران من
برای جست و جوی دنیایی تازه، دیر نیست …
برآنم
تا در ورای غروب بادبان برافرازم … و گرچه
دیگر آن قدرتی نیستیم که پیش تر
زمین و زمان را بر هم می زدیم
اکنون دیگر همین گونه ایم، همین گونه،
یکی همسان قلب های جسور
پایمال زمان و سرنوشت، اما راسخ در اراده مان
برای تلاش، جست و جو، یافتن و تسلیم نشدن
تنیسون / انجمن شاعران مرده / برگردان حمید خادمی / نشر معانی : کتاب پنجره
12 ژانویه 2008
تو را صدا کردم
در تاریک ترین شب ها دل ام صدای ات کرد
و تو با طنین صدای ام به سوی من آمدی.
با دست های ات برای دست های ام آواز خواندی
برای چشم های ام با چشم های ات
برای لب های ام با لب های ات
با تن ات برای تن ام آواز خواندی.
من با چشم ها و لب های ات
انس گرفتم
با تن ات انس گرفتم
چیزی در من فروکش کرد
چیزی در من شکفت
من دوباره در گهواره کودکی خویش به خواب رفتم
و لب خند آن زمان ام را
باز یافتم.
2 مارس 2008
طوفان که می شود
از رنگ می روم پی انگاره ات
از سمت غرب
با لپهای هنور گلی ات
با دیالوگی
“که هیچ چیز نشانه هیچ چیز نیست”
24 می 2008
تو
هیچ کاری برای من نکردی
جز این که چاقویی را که توی پهلویم فرو رفته بود، دربیاوری
بشویی
و دوباره بگذاری سر جایش
همان جا
درست در پهلوی راستم!