بدون نوشابه بدون سس

گاه و بی گاه های من

آرشیو برای مارس, 2008

شهرت

خوبی ِ شهرت در اين است كه
وقتی شما حوصله آدم‌ها را سرمی‌بَريد
.آن‌ها فكر می‌كنند كه اشكال از خودشان است

هنری كيسينجر

عید مبارک

ماهی ها می رقصند و زمین می چرخد و زمان می ایستد …
و قلب تو درست مثل تنگ بلور، شفاف و شکننده است.
هجوم ثانیه های پایانی را با تمام جانت به تماشا نشسته ای و نگاهت را به طوفانی ترین سمت آسمان دوخته ای…
خورشید با تمام حرارت دمیده است تا تو را قدم به قدم به بهار برساند …
باور کن که این بهار رفتنی است
حتی این بار هم رفتنی است
طراوت مانا در نگاه سبز توست و در قلب ماهی های سرخی که عاشقانه می رقصند

نیز بگذرد

پیش نوشت :
“آدم ها در دو حالت یکدیگر را ترک می کنند.
یکی وقتی که احساس می کنند کسی آنها را دوست ندارد.
یکی وقتی متوجه می شوند کسی آنها را بسیار دوست دارد.”
ویکتور هوگو

حس و حالم با چندتا فیلم و کتاب حسابی سر جاش برگشته.
باغ های کندلوس رو بالاخره پیدا کردم. عالی بود. بیست. محشر.
رستگاری در 8 و بیست دقیقه بعدیش بود.
سوئینی تاد معرکه بود. فکرش رو نمی کردم. فیلم های موزیکال معمولا اثرگذاری زیادی از درونمایه شون ندارند. مثلا من هیچ وقت نفهمیدم فانتوم در کل در مورد چی بود. (اگرچه اینکه کل این فیلم شاید به 10 پلان هم نمی رسه برام خیلی جالب بود) ولی سوئینی تاد علیرغم داستان نسبتا ضعیفش بسیار خوب کار شده بود.
جایی برای پیرمردها نیست فقط کمی حس حالت تهوع به من داد. نمی دونم فکر کنم زیادی براش تبلیغات کرده بودن.
خون به پا خواهد شد فوق العاده بود. دنیل دی لوئیس رو من درست نمی شناختم. اگرچه قبلا یک اسکار برده بود ولی انصافا اسکار امسال حقش بود.
به شدت دنبال پرسپولیس و تاوان هستم. پرسپولیس رو هم شنیدم که یکی از فرهنگسراها نمایش داده بوده. آقای رئیس فرهنگسرا هم گفته که همه فکر می کنن این فیلم برضد جمهوری اسلامی ساخته شده در صورتیکه اینطور نیست و ما برای اثبات حرفمون پخشش کردیم. خدا می دونه.
چند تا فیلم کمدی هم دیدم برای عوض شدن حس و حالم که حسابی چسبید.

آخرهای سال همیشه از معدود کسانی که حسابی سرشون شلوغ میشه و به کار عیدشون نمی رسن واحدهای پستی هستن. عموی من هم یک پستخونه داره. تقریبا هر سال هم آخر سال من میرم پیششون یه کمک کوچیکی باشم. همیشه قسمتی از کار که مربوط به زبون میشه مال منه. الان کلی عذاب وجدان گرفتم که اصلا یادم نبود برم پیش عمو. پارسال هم که این موقع تهران نبودم. با مدرسه رفتیم شمال و تا آخر تعطیلات یک برنامه کمی فشرده درسی رو تموم کردیم.

نوای دل

بالا بلند هم که نبودی
همین که مرا ببینی
از بالا بلندها ، کی من پریدم …

هی من چشم گذاشتم و نیامدی …
هی چشم گذاشتم …
هی چشم … ببخشید آقا ساعت چند دقیقه است؟
یک سال دیگر هم صبر می کنم.

حالا تو هی بچرخ
هی بچرخ و بچرخان مرا
مگر نه اینست که داریم می چرخیم
در کهکشانی که نمی دانم به کجا …
چرخ چرخ عباسی …
خدا منو …
انداخت.

دیگر تمام شد
حالا تو هی بخند
هی بلند بلند
خنده اگر در چشم هایت نبود که عاشقت نمی شدم
از من انتقام کدام گناه نابخشوده را می گیری؟

تنها تو بودی که
دیدی
شنیدی مرا
یادم رفت بگویم که
چشم هایت را چقدر دوست دارم
خدا حافظ من که نبود
حافظ تو باشد.
امضا …

پ . ن :
از وقتی که مرده ام،
دلتنگی هایم چند برابر شده اند.
یادت هست؟
روزهایی که تمام ثانیه هایش را به یادت خرج کردم
آرام و بیصدا می گفتمت : دلتنگم.
این دلتنگی لعنتی رهایم نکرد
حتی تا لحظه مرگ.

راه کج دنیا

«…بعضی وقت‌ها آدم خجالت می‌کشه و بعضی وقت‌ها می‌خواد دیوونه بشه. اما اگه ادامه بدی اون وقت یواش یواش می‌زنی زیر همه‌چیز. مخصوصاً نباید دنبال عوض کردن دنیا بود. دنیا خیلی وقته راه افتاده. از همون اولش هم بد راه افتاده بلافاصله هم راهش کج شده و توی این راه کج هم خیلی جلو رفته. حالا هیچ‌کس نمی‌دونه تو کدوم جهنم دره‌ای سرگردونه و ما رو هم با خودش می‌بره. هیچ‌کس هم نیست که دست آدمو بگیره. همه مثل همند. من از همه‌ی این قدیس مدیسا و آباء کلیسا و منجی‌های بشریت خسته شده‌ام. مسأله دیروز و امروز نیست. خیلی وقته که وضع همینه. حتی اگه از چین یا کوبا سر در بیاره. تا خرخره توش فرو رفتیم. این دنیا رو هر جوری خرابش کنی و بخوای از سر نو بسازی غیر از همینی که هست نمی‌شه. مسأله علمیه. مو لای درش نمی‌ره…»

رومن گاری، خداحافظ گری کوپر، برگردان سروش حبیبی، انتشارات نیلوفر

عنوان می خواهد؟

برای کرمهای خاکی، افلاکی بودن بی معناست.